|
سوگواره!
به رسم ادب، سیاهپوش شدیم. عزاداریم. نمی دونم چی بگم! از کی
بگم؟! خود امام حسین علیه السلام، یا حضرت ابوالفضل، یا علی اصغر،
علی اکبر، قاسم، عبدالله، زینب کیری، رقیه، سکینه، وای خدا! چی
بگم؟! عجب روزهاییه! نمی دونم! نمی دونم از کی بگم. نمی خوام
ذکر مصیبت کنم. فقط یه چیز می گم. یه شعر هست منسوب به امام
حسین علیه السلام در ظهر عاشورا:
شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی
أو سمعتم بشهید أو غریب فاندبونی
لیتکم فی یوم عاشورا جمیعاً تنظرونی
کیف أستسقی لطفلی فأبوا أن یرحمونی
یعنی: ای شیعیان من! وقتی آب گوارایی می خورین منو یاد کنین...
یا وقتی از یه شهید یا یه آدم غریب چیزی می شنوین به حال منم
ناله کنین...
ای کاش همه شما در روز عاشورا بودین و می دیدین که
چه طوری برای نوزادم آب می خواستم و اونها از مهربانی به من
خودداری کردن...
می دونین اون سالهایی که عزاداری تعطیل و ممنوع بوده ملت یه
کاسه آب میذاشتن وسط دورش مینشستن و زارزار گریه می کردن؟!
زیارتی هم هست به نام زیارت «ناحیه
مقدسه» که امام زمان (عج) خطاب به امام حسین و یارانشون خوندن.
ترجمه فارسی شو که خوندم آتیش گرفتم! واسه متن صفحه ورودی می
خواستم یه قسمتهایی از همین زیارت رو که با تابلو عاشورای
فرشچیان هم همخونی داشت بذارم، اما... نتونستم! خیلی سنگین
بود... آدمو داغون می کنه! فکر کنین امام زمان با چه حالی
اینها رو به جدشون می گفتن...
می خوام یه چیز دیگه هم بگم... از یکی دیگه! از حر بن یزید
ریاحی. کسی که راه رو بر امام حسین بست و آب رو هم بست. بیشتر
از همه بچه ها رو عذاب داد... اما به خودش اومد و شد یکی از
باوفاترین یارهای امام! ما که اندازه حر امام زمونمونو
دل آزرده نکردیم! چرا بعضی وقتها فکر می کنیم گناهامون اونقدر
بزرگ شده که دیگه کاری باهامون ندارن؟!! اونها مهربون تر از
این حرفهان! همین الآن بهتر از یه دقیقه دیگه ست! رو می کنیم
به پدر مهربونمون و این ایام رو بهشون تسلیت می گیم. بعدشم می
گیم:
هر کاری کرده باشم، دل زینب تو رو نلرزوندم
هر کاری کرده باشم، همه اهل حرمو نترسوندم
حالا ببین آقا جون، اومده ام سر به زیر
آقا به من نمی گی سرتو بالا بگیر؟!
اونوقت رو می کنیم به اون صورت نورانی و می گیم: بابا! بابای
من! پس بالاخره کی میای؟!!
أین الطالب بدم المقتول بکربلاء؟!
|