|
عاشقانه های یک بنده پشیمان!
شب جمعه است! شب جمعه ای بین دو عید، غدیر بزرگ، عید اول اسلام
و قربان، عید بندگی!
تو این دفتر مشق، راجع به خیلی چیزها حرف زدیم و گفتیم! اما
راجع به خیلی چیزها هم حرفی نزدیم! یکی از اون خیلی چیزهای
دومی، دعای کمیله! تو این شب جمعه عزیز خدا، با توجه به حال و
روز خودم، دعای کمیل رو گرفتم دستم! چند روز بود که می خواستم
بیام مشق بنویسم و درد دل کنم! ولی با دیدن چند جمله از این
دعای کمیل، همین الآن اومدم!
«اللهم مولای! کم من قبیح سترته، ...و کم من ثناء جمیل لست
أهلاً له نشرته!»
«خدای من! مولای من! چه زشتی های فراوانم را که تو پوشاندی،
...و چه بسیار صفات خوب و تعاریف زیبا که در من نبود، به مردم
باوراندی!»
تا حالا شده با یه اتفاق، تمام شخصیتی که از شما تو ذهن یکی
دیگه است فرو بریزه؟! تا حالا شده که احساس کنین طرف اون چیزی
که تو ذهنش از شما ساخته خیلی خیلی بهتر از اون شخصیت واقعی
شماست، ولی بعداً با یه اتفاق، اونم به قضاوت اشتباهش در مورد
شما واقف بشه؟!
این از الطاف و نعمات خداست که مردم راجع به ما قضاوت خوبی
داشته باشن. این که خیلی از بدی های ما از چشم اونها دیده نشه
و خیلی کارهای کوچیک ما تو چشمشون بزرگ جلوه کنه!
اصلاً صحبتم راجع به ریا نیستا! نه! شاید واقعاً تو کارهای
خوبمون ریا هم نداشتیم، ولی ارزشی که از کار ما تو ذهن مردم
نقش بسته شاید خیلی از ارزش واقعیش بیشتر باشه!
اینها همون مهربونی های خداست که تو اون دو سه جمله
دعای کمیل هم ازش صحبت شده...
ولی وای از وقتی که پرده ها بیفته! وای از وقتی که همه کارمون
رو طرف ببینه! اونجاست که حیثیتمون به باد می ره! اونجاست که
می خوایم آب شیم و بریم تو زمین! ولی مبادا به خدا خرده بگیریم
که خدایا چرا این کارو با من کردی؟! چرا که این هم از جانب
خودمونه و اعمال خودمون! باز تو همین دعای کمیل می گیم: «اللهم
اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم / خدایا! ببخش آن گناهانم را
که پرده ها را می درد»
پس دست دعا رو بلند تر می کنیم و قسمت های دیگه ای از دعا رو
می خونیم:
«و لا تفضحنی بخفی ما اطلعت علیه من سری، و لا تعاجلنی
بالعقوبه علی ما عملته فی خلواتی، من سوء فعلی و إسائتی، و
دوام تفریطی و جهالتی، و کثره شهواتی و غفلتی»
«و مبادا رسوایم کنی به نشر رازهای پنهانی که فقط تو می دانی،
و مبادا شتاب کنی در مجازاتم به خاطر کارهای زشت پنهانی ام و
بدی هایم، و استمرار تفریط و نادانی ام، و زیادی شهوت رانی ام
و غفلت و پریشانی ام»
خدایا! تو این قدر خوبی که بدی های ما رو از مردم پنهون می
کنی! ولی می گن در دیزی بازه، حیای گربه کجاست؟! آیا ما از خود
تو شرم نمی کنیم و حیا نمی کنیم؟! خدایا! می دونیم که ما رو در
همه حال می بینی! پس چرا بعضی وقتها از این که ما رو می بینی
خجالت نمی کشیم و به کار زشتمون ادامه می دیم؟! نکنه فکر کنی
می خوایم به خداییت دهن کجی کنیم؟!! نه! نه! اینا رو از زبون
امام سجاد علیه السلام تو دعای ابو حمزه می گم:
«اگر امروز کسی جز تو از گناهانم آگاه می شد، آن را انجام نمی
دادم و اگر از مجازات سریع می ترسیدم، از گناه دوری می جستم؛
نه از آن جهت که تو بی ارزش ترین ناظران بر من و بی مقدار ترین
آگاهان به من باشی! نه -خدایا- این از آن روست که تو بهترین
پوشانندگان و استوارترین داوران و بزرگترین بزرگوارانی. تو
پوشاننده عیب ها و آمرزنده گناهان و دانای نهان هایی؛ گناه را
به کرمت می پوشانی و کیفر را به بردباری ات به تأخیر می افکنی
... بارخدایا! هرگز در حین گناه، اندیشه انکار تو را نداشتم و
فرمان تو را سبک نشمردم و خود را در معرض کیفر تو قرار ندادم
و وعده های تو را به هیچ نگرفتم؛ اما خطایی بود که پیش آمد،
درون سرکشم را بیاراست و هوای نفسم بر من چیره گشت و سیه بختی
ام نیز کمک کار آن شد و پرده بر من افکنده ات مرا امیدوار
ساخت. از این رو، عصیان و گناه کردم و با کوششم در گناه، با تو
مخالفت کردم»
حالا خودمو می گم! از این به بعد بیشر سعی می کنم! سعی می کنم
واقعاً درک کنم و وجدان کنم که خدا داره منو می بینه! سعی می
کنم بفهمم که امام زمان علیه السلام هم داره منو می بینه! سعی
می کنم خودمو به اون فردی که خداوند از من تو ذهن بقیه می سازه
نزدیک ترش کنم! سعی می کنم دیگه خطایی که پرده ها رو از بین
ببره انجام ندم! ولی اگه یه روزی هم پرده ها کنار رفت، اون
قدرها راز های مخفی نداشته باشم که بی آبرو شم! سعی می کنم که
بچه خوبی باشم! از خدا هم می خوام تو این راه کمکم کنه...
غدیر، بزرگ ترین عید خدا، فرصت خوبیه واسه آشتی! اما نه! چرا
غدیر؟! همین امشب! تو همین دعای کمیل...
«الهی و سیدی! فأسئلک بالقدره التی قدّرتها، و بالقضیه التی
حتمتها و حکمتها، و غلبت علیه من أجریتها، أن تهب لی فی هذه
اللیله، و فی هذه الساعه، کل جرم أجرمته، و کل ذنب أذنبته، و
کل قبیح أسررته، و کل جهل عملته، کتمته أو أعلنته، أخفیته أو
أظهرته...»
«خدای من و مولای من! تو را سوگند می دهم به قدرتی که با آن
تقدیر را رقم زدی، و به قوانینی که وضع و تنفیذ کردی، و در
اجرای آن بر همگان قدرتمندی، که بر من ببخشایی در این شب، و در
این لحظه، همه جرم هایی که مرتکب شده ام، و همه گناهانی که از
من سر زده است، و همه بدی های که پنهان ساخته ام، و همه اعمال
جهالت آمیزم، که نهانشان کرده ام یا آشکار، مخفی ساخته ام یا
هویدا...»
آمین!
|