خانه دوست کجاست؟

خانه دوست کجاست؟

نسخه قابل چاپ

    آسمان شهر دلم، تیره و تار است؛ همچون تاریکی شب! ولی کورسویی از نور،توجهم را جلب می کند. همین نزدیکی هاست! پیاده می روم. در ابتدای کوچه نوشته اند: «کوچه محبت». خانه های این کوچه هم -جز همان یکی- همه تاریکند و صداهای هولناکی از آن ها به گوش می رسد. از آن ها می گذرم تا به خانه روشن برسم. به یکباره بوی عشق، سراسر مشامم رانوازش می دهد. چند نفری آنجا مشغول کار بودند. خانه انگار، متروکه بوده و اکنون، برای احیای آن آمده اند. هر چه می گذرد، چراغ های بیشتری روشن می شود...
     از پیرمرد دربان پرسیدم، باز نگفت این جا خانه کیست! ولی شمعی را نشانم داد و گفت: «این خانه همیشه این گونه نیست! این چراغ های روشن و این مردم پرکار، سالی یکی دو بار بیشتر به اینجا نمی آیند. تنها همان شمع است که همیشه روشن است.» کافی نبود! می خواستم بدانم اینجا خانه کیست! از مردی که کوچه را آب و جارو می کرد، پرسیدم. ابتدا خودش را معرفی کرد: «یادت هست که چند روز پیش، وقتی متوجه شدی که نیمه شعبان نزدیک است، احساس خوبی پیدا کردی؟ من همان دلخوشی توام!» اما این جا خانه کیست؟! «این جا، منزل امام زمان (عج) است، که همیشه شمعی روشن در خود دارد. گاهی اتفاق می افتد که مدت زیادی کسی گذرش به این جا نیفتد! اما هرسال، این روزها، این جا شلوغ ترین جای شهر است...»
    ...من هم پارچه ای برداشتم و مشغول پاک کردن گرد های غفلت از این منزل شدم؛ اما تمام فکر و ذکرم این بود: «این بار، این رونق را از این جا نمی گیرم. این بار، بعد از نیمه شعبان، پدر را رها نمی کنم. این بار... خدایا! این شور عشق را بعد از این روزها هم، در دلم زنده بدار! خدایا! این حس لطیف را هماره در روحم نگه دار! خدایا! لحظه ای مرا به خودم وامگذار...»

 

 

 

© کپی رایت 2006 ونداد  - همه حقوق محفوظ است
rlgs@vandad.ir